زن در شعر واندیشه مولوی

 

حسین قاسم نژاد

 

کلید واژه :  زن ، مولوی ، قرآن ، حدیث، مثنوی معنوی ، دیوان شمس ، عفاف ، کتاب مقدس ، اندیشه

 

چکیده :

مثنوی معنوی مولوی                    هست قرآن در زبان پهلوی (جامی )

مثنوی معنوی ، اثر گرانسنگ  ایرانی( که درحال به یغما رفتن توسط ترکان ترکیه و افغانستان وتاجیکستان وازبکستان و آذربایجان  است ) ، بی تردید یکی از بهترین شناسه های شناخت فکری واندیشه های معنوی مولانا است . مالکیت معنوی این شاعر بزرگ  جهانی ایرانی است وتمامی آثارش را به از زبان ایرانی  سروده است . وبه همین دلیل ایرانیان از دیر باز با این شاعر بزرگ علاقه وافری داشته ودر طول این هفتصد سال از در گذشت وی شرح ها و تفسیر های مختلفی نوشته اند . یکی از بارزترین شناسه های فکری مولانا ، شناخت اندیشه های ایشان در مورد زنان است . زن در بینش مولانا برعکس آنچه که دیگران تصور کرده اند ویا بر عکس زشت ترین داستان مثنوی معنوی در دفتر پنجم که در مورد خاتون وخر است . همه وهمه نشان دهنده این است که در بینش مولوی زن نماد مهربانی ومهرورزی خداوند کریم است . در بینش او زن طفیل مرد نیست . زن موهبتی است که برای عیش وونوش مرد به وجود نیامده است . بلکه موهبت ومحبتی است که خداوند کریم  بر اساس آیه مودّت ورحمت ( روم –21) زن را مایه آرامش وعزّت وآزادی انسانیت قرار داده است .  نگاه مولوی در مثنوی اینگونه است . دیدگاه قرآنی او نه آنچنان که دیگران از قرآن برداشت ناصحیحی دارند . دیدگاهی خیرخواهانه واز سر شجاعت ودلیری آشکار است که می تواند در فضای بسته قونیه که مولوی را به فریاد وادارد:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                     شیر خدا ورستم دستانم آرزوست

شجاعت بسیاری می خواهد . چون به نص صریح قرآن :

«ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النّساء ولو حرصتم .. . » نسا/129

يعني : « شما هرگز نمي توانيد در ميان زنان به عدالت رفتار كنيد هرچند كوشش نماييد »

وقرآن دارای آیات متشابه ومحکمات است و محکمات قرآن در مورد زنان هموراه از طرف مفسران ما با دیده ای محافظه کارانه بررسی شده است درحالی که به شدت در مورد متشابهات احکام فراوانی را صادر نموده وصفحات گسترده ای را به آن پرداخته اند . ......

 

 

 

 

 

زن در اندیشه های مولوی نماد زن  در دیدگاه مفتیان اهل سنت وزاهدان پارسای بی خبر از جامعه یا فقیهان شیعه وسنی نیست . زن در اندیشه مولوی نیمه واقعی پنهان در آیات محکمات قرآن مبین است . همان که امام خمینی رحمه الله علیه به خاطر داشتن اندیشه های عرفانی ودانایی فراون بر قرآن وبا رشادت بسیار در زمانهای مختلف  قبل  وبعد از انقلاب فریاد زد :  « از دامن زن مرد به معراج می رود » .

مولانا  در مثنوی معنوی صرفا یک شاعر نیست . یک نظریه پرداز یا به اصطلاح ایدئولوژیست اسلامی ویک مفسر قرآن به تمام معنی ویک آموزنده اخلاق وکرامات انسانی است . اگر نگوییم در بینش او زن جز در مواردی که خود شاعر از صنایع ادبی ایهام واستعاره یا تشبیه برای جنس به ظاهر قوی جامعه یا برای  آگاهی  هر دوجنس به کنایه وبرای تأدیب از اوضاع زمان ونادانی ونفهمی وکج فهمی خلایق سخن گفته  در سایر مطالب  بی نظیر است . ایشان اگر ماجراهایی دارد که وقیح ترین آنها در دفتر چهارم مثنوی وماجرای خاتون وخر است در واقع کنایه از نادانی بشر عاجز است که چگونه خود را برای هیچ فنا می کند . در حالی که ثمره او از این نادانی هم همان هیچ است . و این مختص زن ومرد است . والبته می تواندهشداری برای جامعه ولنگار امروزی هم باشد که رفتار واخلاق جنسی مشخصی ندارند .و اینگونه می شود که بسیاری از طلاقها بر سر هیچ است .

در بینش مولانا زن ومرد صاحب روح خدایی وعشق الهی اند وهیچ تفاوتی بین آنها در نزد ذات اقدس اله نیست  و در این میان جز محبت ومودت چیزی نیست. واین در دیوان شمس هم مشهود است . چون در دیوان شمس مولانا تنها به سمت وسوی جمال ومحبت زن است که از دیدگاه مردان متعصب زمان  دیده نمی شود و آن همان هویت الهی زن است . او که می سراید :

ای تـو پنـاه همـه روز مِحـَن                               باز سپردم به تو من خویشتن
قلزم مهری که کناریش نیست                               قطرهً آن، الفت مردست و زن

و در جایی دیگر می سراید :

این کیست این؟ این کیست این؟ در حلقه ناگاه آمده          ایـن نـور اللهیسـت ایـن، از پیـش الله آمده
لیـلی زیبـا را نـگر، خوش طالب مجنــون شــده            وان کهربای روح بین در جذب هر کاه آمده

بنابراین زن همان نور الهی است وشمشیر دو لبه ایست که  تمامش رحمت وبرکت است . منتهی خواهش های نفسانی وزیاده خواهی های امیال طبیعی انسان  وفی نفسه جنس مرد  است که همواره در طول تاریخ بر زن جفا رانده است . بی دلیل نیست که خدواند کریم یکی از سوره هایی  قرآن کریم را  نور «سوره نور » نامیده که  در مورد زنان وزنان پیامبر وکنشها وواکنشهای متقابل انسانی در جامعه و در نزد خانواده با محوریت زن است . در نگاه اول همه این سوره را شمشیری علیه زن می بینند ولی این سوره شمشیر دولبی است که برای حرمت به زن واتفاقاً در محرومیت افعال شیطانی مشترک زنان ومردان نازل شده است .  که البته با ابیات بالایی مولانا نیز هماهنگ است .

بنابراین در یک جمله وبه قول مولانا می توان زن را اینگونه معرفی کرد : « نور الهی ومحبت وموهبتی که خداوند کریم بر انسان نازل نمود و در جایگاه متعالی انسانی هیچ تفاوتی با مردان ندارد بلکه نمادهایی از صفات جمال وجلال الهی است که سراسر نور زندگی هم از آنجا تابیده می شود . اگر بشر دریابد .

بیش از هر چیز باید دانست که در مولفه های ذهنی ودر بینش مولانا زن دارای سه بعد اجتماعی است :

1-     مایه ارامش زندگی وبنیان خانواده

2-     نمادی از عظمت الهی وجمال خداوند

3-     ابزار شیطان برای انجام دسیسه های شوم

جالب است که در هر یک از این دیدگاه ها قصد مولانا هرگز نه تهمت ونه تکریم زیادی از مقام زن است . بلکه او می خواهد درس زندگی کردن وزیستن را بیاموزد . همچنانکه در بعد الهی زن دارای نماد مقدس جمال الهی است . به همان اندازه می تواند در لبه پرتگاه حیثیت انسانی قرار بگیرد . و بینش  دینی و عرفانی مولانا در مورد زن  اینگونه است : 

1-     زن ، نماد آفرینش و هستی

2-     رسمیت شناختن بعد عرفانی زن ( در بعد عرفانی وجایگاه زهد هیچ فرقی بین زن ومرد نیست )

3-     عامل آزمایش الهی تقوای مرد ( نمونه شیخ صنعان و داستان قاضی در دفتر ششم )

4-     عاملی برای انجام دسیسه های شیطانی

زن همانگونه که طبق آیه کریمه ( انّ اکرمکم عندالله ، اتقاکم )1  دارای کمالات نفسانی رفیع وبرجسته است وتفاوتی در قرب الهی بین زن ومرد نیست . چنانکه مریم مقدس در زمان خود سرآمد همه پیامبران زمان وقبل از زمان خود بود چون در این صورت زن هم می تواند به درجات عالی انسانی دست یابد و مقام زهد وعبادت تنها برای مرد نیست . چنانکه بارها در مثنوی معنوی از رابعه و کمالات او سخن به میان آورد . زن پارسا و مومنه وزاهده ای که یکی از بزرگترین عابدان زمان وبعد از زمان اوست وکرامات او را سینه به سینه ونسل به نسل شرح داده اند . همچنانکه عطار نیشابوری از او و کمالاتش سرود وبعد از او مولانا سرود وبعد از مولانا جامی وحافظ و... نیز از کمالات معنوی رابعه سخن به میان آورده اند . باید پذیرفت بسیاری از کمالاتی که مولانا برای زن قائل شده است در زمان حیاتش بسیار مورد تردید واقع بوده وشاید تنها به خاطر مقام ومنزلتش سرزنش نمی شد . چنانکه هنوز هم در بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس محرومیتهای عجیب وغریبی را علیه زنان می بینیم . یعنی هنوز بعد از قرنها هیچ جایگاه اجتماعی ومنزلت اجتماعی برای زن مگر در زیر سایه شوهر قائل نیستند . چه رسد اینکه زن را نمادی از جمال الهی بدانند . تلاشی در این مقاله شده است تا بدون اغراق وبدون افراط  وتفریط جایگاه زن در اندیشه وشعر مولانا مورد بررسی قرار گیرد . هرچند در قالب مقاله ومجال اندک نمی شود تمام گفتنی ها را گفت ولی سعی نویسنده بر این است که بتواند به بهترین نحو دانسته های خود را انتقال دهد . تا چه در نظر آید وچه افتد ....

 

 

 

 

همانطور که گفته شد در بینش اجتماعی وعرفانی مولانا . زن هم نماد آفرینش وبرتری انسانی است و هم عامل شیطانی و دسیسه های آن . بنابراین بیش از هر مطلبی باید ابتدا دید مولانا از چه بعدی زن را وسیله ای برای آزمایش انسان و ابزاری در دست شیطان می داند.

مولانا در دیوان شمس در مورد جهاد نفس که همان جهاد اکبر است می سراید :

زر و زن را به جان مپرست زيرا                                   برين دو، دوخت يزدان کافري را
جهاد نفس کن زيرا که اجريست                                    براي اين دهد شه لشکري را
2

گمراهی مرد از آن جا شدت می گيرد که ابزار هاي اغوا گری بطور کامل در زن قرار دارد. یعنی مرد در برابر عظمت وزیبایی زنان ضعیف است .  و البته مرد وزن باید بدانند که دائماً مورد آزمایش الهی قرار می گیرند وبرترین دام برای آزمایش مرد وزن نیازهای عاطفی وخواستن های طرفین است نسبت به یکدیگر . چنانکه قرآن کریم هم بارها  فرموده است که گمان نکنید ما همینگونه شما را رها ساخته ایم بلکه دائماً از شما امتحان می گیریم وایمان شما را می سنجیم . 3

بنابراین برترین دام شیطان و بهترین ابزار سنجش ایمان آدمی زیبایی زن است . زیبایی زنان را مغرور می کند و مردان را نیازمند . یعنی چنان می شود کهع در آن واحد قدرت اندیشه و تفکر از مرد زایل می شود . چنانکه خود مولانا در مثنوی فرمود :  
... چون که خوبی زنان با او نمود                        که زعقل و صبر مردان مي ربود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد                      كه بده زودتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشمهای پر خما ر                          که کند عقل و خرد را بی قرار...4

بنابراین زیبایی زن که نماد جمال الهی است تیر خطرناکی برای مرد وزن است .
مولانا این تیر را همچون تیر هوای نفس می داند که جولان دهنده تمام ماجراهای نفسانی وتمام انحرافات بشری از آن سرچشمه می گیرد . البته همانطور گفته شد زن ومرد در بینش مولانا تفاوتی با هم از نظر و بعد عرفانی والهی ندارند وهمه به قول ناصر خسرو قبادیانی درختان خدایند . اما در زندگی بشری خواسته وناخواسته اتفاقی به نام شیطان وحوایجی به نام حوایج نفسانی انسان که دوست صمیمی ابلیس است وجود دارد وانسان با این پارادوکس دائماً  در حال تضاد است . مولانا در مثنوی شریف زن ومرد را اینگونه معرفی می نماید :

ماجرای مرد وزن را مخلَصی  

باز می جوید درون مُخلصی

ماجرای مرد وزن افتاد نقل

آن ، مثلِ نفسِ خود می دان وعقل

این زن ومردی که نفسست وخرد

نیک بایسته ست بهر نیک وبد

وین دو بایسته ، درین خاکی سرا

روز وشب درجنگ واندر ماجرا

زن همی خواهد حویج خانگاه

یعنی آب ِ رُو ونان وخوان وجاه

نفس همچون زن ، پی جادوگری

گاه خاکی ، گاه جوید سروری

عقل خود زین فکرها آگاه نیست

در دماغش  جز غم الله نیست

گرچه سرِّ قصه این دانه ست ودام

صورت قصه شنو اکنون تمام

گر بیان معنوی کافی شدی

خلقِ عالم عاطل وباطل بدی

گر محبت فکرت ومعنی ستی

صورت روزه ونمازت نیستی ....5

مولانا در ادامه حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وآله را به شعر در می آورد . پیامبر در این حدیث می فرماید : «زن را کریمان کریم می دارند ولعیمان پست »6

گفت پیغمبر که زن بر عاقلان

غالب آید سخت وبر صاحبدلان

باز بر زن جاهلان چیره شوند

زانک ایشان تند وبس خیره روند

کم بودشان رقّت ولطف وداد

زآنک حیوانست غالب بر نهاد

مهر ورقّت ، وصف انسانی بود

خشم وشهوت ، وصف حیوان بود ....7

بنابراین چون کریمان زنان را بزرگ می دارند دچار مشکلاتی هم در مدیریت خانواده می شوند وبه اصطلاح مولوی زنان بر صاحبدلان چیره می شوند وآنها را مطیع اوامر خود می کنند وخود به خود به راه نفس اماره حرکت می کنند . ولی مردان پست  ولعین ، چون دارای خوی زشت هستند . زنان را چاره ای جز تسلیم وکرنش باقی نمی گذارد .

بنابراین همواره زن در اشعار مولانا بیانگر نفس ومرد بیانگر غقل است . که این رابطه در بعد معنوی بر عکس می شود . یعنی زن نماد عشق می شود ومرد نماد عقل . وتا مرد از خواب غفلت بیدار شود سالها طول خواهد کشید وشاید اصلاً مرد نخواهد دست از حوایج نفسانی خود برای رهایی از عقل که چیزی از متافیزیک نمی داند و دانستن آن هم در حد آزمایش وتجزیه تحلیل عقلانی است دست بردارد . که یکی از این حوایج وخواستنی های مرد ، زن است . چنانکه قرآن کریم هم می فرماید : «  شما « مردان » در مقابل قدرت وزنان ضعیف هسیتد »

البته در برخی نقاط مثنوی وغزلیات شمس  مولوی زن را چیزی شبیه سوزن عیسی می داند که جلوی پیشرفت معنوی او را می گیرد واین به دلیل دنیا خواهی زن است . اما حق را به او می دهد . چون قرار نیست که با فقر انسان پیشرفت کند . فقر فخر رسول الله (ص)  است اما نه فقری که باز همان رسول الله  صلی الله علیه وآله آن را مرز شرک می داند . انسان باید در بعد اجتماعی خود در حد نیازهای عادی زندگی زحمت بکشد وتنها عابد بودن نیازهای شخص را برطرف نمی کند چه رسد به اینکه دچار تعهد وپیمان بزرگ زناشویی شود . مگر نه اینکه خداوند کریم بارها درقرآن مبین می فرماید به عهد خود وفادار باشید .

زن براو زد بانگ کای ناموس کیش

من فسونِ تو نخواهم خورد بیش

ترّهات از دعوی و دعوت مگو

رَو ، سخن از کبرِ و از نخوت مگو

چند حرف طمطراق وکار بار؟

کار وحال خود ببین وشرم دار

چند دعوی ودم وباد وبُرُوت

ای ترا خانه چو بیت العنکبوت

از قناعت کی تو جان افروختی؟

از قناعتها ، تو نام آموختی

گفت پیغمبر قنائت چیست ؟ گنج

گنج را تو وانمی دانی ز رنج

این قناعت نیست جز گنج روان

تو مزن لاف ، ای غم ورنج روان ...8

بنابراین یکی دیگر از مشکلات که به ظاهر نقصی برای زن است . نقص زن نیست بلکه سراپا منقصت مردان است . چون مرد در مقابل تعهد باید قدمی بردارد . وتلاشی نیکو انجام دهد تا سلامتی وبقای زندگی خانوادگی تضمین شود . بنابراین خواندیم که زیبایی زنان همواره می تواند زن را مغرور کند ومرد را به هوس اندازد وپس از ان نقصی که بر زنان می بندند غر زدن بر مردان ودروایش برای کار وساخت حوایج زندگی است که به حق ، حق  زن است وگرنه درویش را همان به که در تجرد بماند . چون زن ابتدای نام زندگی ست وزندگی بدون مایحتاج میسّر نمی شود . امّا مسأله بعدی که در اشعار مولانا وبسیاری از شاعران دیگر نمود عینی دارد . مسأله فتنه انگیزی زن است . زنانی که فتنه انگیزند وخود شیطان می شوند . البته این مسأله باز به خود زن بر نیم گدد  .چون در مقابل هر زن هوسران وچشم چرانی ، مرد چشم چرانی نیز وجود دارد وزن ومرد بد اسیر هوس ونقشه های پلید شیطانی اند . و مثال زن در واقع مثالی بر این واقعیت است که زن به دلیل جذبه های عاطفی وجسمی چونان کهربا مردانی را که چون کاه می مانند را به سمت خود می کشند . مولانا در این مورد بارها اشاره دارد . بخصوص در دفتر سوم در باره داستان زن ومولش . که رابطه ای ناسالم وغیر انسانی است که متاسفانه در میان آدمی در جریان است . وآدمی را که چشم وگوش بسته به نفسش پایبند می شود جز این امور ، چیز دیگری هم  مورد انتظار نیست . همچنانکه مولانا می فرماید :

آن زنی می خواست  تا با مول خود

بر زند در پیش شویِ گولِ خود

پس به شوهر گفت زن : کای نیکبخت

من برآیم میوه چیدن بر درخت

چون برآمد بر درخت آن زن ، گریست

چون زبالا سوی شوهر بنگریست

گفت شوهر را که ای مأبون رَد

کیست آن لوطی که بر تو می فتد ؟

تو به زیر او چو زن بغنوده ای

ای فلان ، تو خود مخنّث بوده ای ؟

گفت شوهر نه ، سرت گویی بگشت

ورنه اینجا نیست غیر من به دشت

زن مکرّر کرد کآن با بَرطُله

کیست بر پشتت فرو خفته هله؟

گفت : ای زن هین فرود آ از درخت

که سرت گشت وخَرِف گشتی تو سخت

چون فرود آمد برآمد شوهرش

زن کشید آن مول را اندر برش

گفت شوهر کیست آن ای روسپی

که به بالای تو آمد چون کَپی ؟

گفت زن نه نیست اینجا غیر من

هین سرت برگشته شد ، هرزه متن .....9

هرچند در ادامه مولانا می فرماید که این هزل است و تو از هزل به جد بیندیش .

هزل تعلیم است آن را جد شنو

تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

هر جدی هزلست پیش هازلان

هزلها جدست پیش عاقلان .....10

ودر برخی موارد مولانا زن را مایه فتنه انگیزی و دست گیر هوای نفس می داند که سروری می کند و به همین دلیل می سراید :

نفس خود را زن شناس ، از زن بتر

زآنک زن جزویست ، نفست کل شر

مشورت با نفس خود گر می کنی

هرچه گوید کن خلاف آن دنی .....11

که مسأله فتنه انگیزی زنان به نفس تشبیه شده وبارها در اشعار مولانا آمده است که منظور مولانا در این ابیات کمتر از زن بودن ، کمتر از مقام معنوی زن نیست . بلکه مثلی رایج است که زن را به دلیل قوه جسمانی کم وطنازی وحیله گری چشم ها وابروان زیبا که خاص دختران وزنان زیبا است برای عبرت دیگران است وبس . وگرنه نه مولانا ونه هیچ شاعر دیگری مخصوصاً زن را کمترین وکمتر از خود نمی دانند . یا اینکه زن جزوی از شر کل است . به دلایلی بود که ذکر شد . یعنی جذبه زن موجب خواستنی های مرد است و این خود به خود اگر کنترل نشود دچار فساد می شود وفرقی در این میان بین زن ومرد نیست .

یا در مورد جهالت زن در برابر هوای نفسانی که در دفتر پنجم نمود عینی  داستان خر وخاتون است که در آن مورد هم مولانا می فرماید که هزل را بگذار وبه اصل برو . چون آدمی در برابر نفس ضعیف است . او در نتیجه گیری آن داستان زشت مردان وزنانی که برده هوس شدند در برابر شهوت طمّاع معرفی می کند . بنابراین بغیر از نکات نکوهیده ای که زنان ومردان  در زندگانی دنیوی ودر درگیری نفسانی دچار آن می شوند . زنان ومردان در سایر امور هیچ تفاوتی با هم ندارند . بلکه زن به دلیل مقام مادر بودن ومادر شدن دارای موهبت هایی است که مرد نیست . ودر تعاریف واحدیث هم آمده است . چنانکه جهاد مرد یعنی جان باختن در راه خدا . وجهاد زن یعنی شوهر داری وبچه داری . از طرفی دیگر مقام مادری ، مقامی الوهی وبسیاربزرگ است که فقط مختص زن است وخداوند کریم آن را جایگاهی رفیع می داند . یکی از دلایلی که در سوره مریم وسوره آل عمران ، عیسی علیه السلام بدون پدر متولد شد به دلیل احترام به مادری چون مریم است که چنان جایگاهی دارد که مرد هم کفو او پیدا نمی شود . و از طرفی اختصاص سوره ای به نام مریم احترام به تمام دختران ، زنان ومادران پارسایی است که خداوند را دوست دارند وبه او احترام می گذارند . مولانا در مورد مادر وعشق مادری داستانی در دفتر اول مثنوی دارد که زیباست . چون در این داستان مادر حاضر می شود برای نجات فرزندش از دین خدا دست بردارد ولی فرزند به اذن خدا به حرف در می آید :

یک زنی با طفل آورد آن جهود

پیش بت ، وآتش اندر شعله بود

طفل از او بستد در آتش فکند

زن بترسید ودل از ایمان بکند

خواست تا او سجده آرد پیش بت

بانگ زد ، آن طفل : انّی لم امُت

اندرآ مادر ، اینجا من خوشم

گرچه در صورت میان آتشم

چشم بندست آتش از بهر حجاب

رحمتست این سر برآورده زجیب

اندر آ اسرار ابراهیم بین

کو در آتش یافت سرو ویاسمین

مرگ می دیدم گه زادن ز تو

سخت خوفم بود افتادن ز تو

چون بزادم رستم از زندان تنگ

در جهان خوش ، هوای خوبرنگ

من جهان را چون رحم دیدم کنون

چون در این آتش بدیدم این سکون

اندرین آتش بدیدم عالمی

ذرّه ذرّه اندرو عیسی دمی

نک جهان ِ نیست شکلِ هست ذات

وآن جهان هست شکل بی ثبات

اندرآ مادر به حق مادری

بین که این آذر ندارد آذری

اندرآ مادر ، که اقبال آمده ست

اندرا مادر ، مده دولت زدست

قدرت آن سگ بدیدی اندر آ

تا ببینی قدرت ولطف خدا.........12

بنابراین مقام مادر آنقدر بلند  است که آتش برای فرزندش سرد می شود تا او که سرشار از ایمان است در برابر جهودان ایمان خود را از دست ندهد . وبه رحمت ایزدی آتش بر او خلیل وار سرد می شود . و این را کودک به مادر می گوید که به حق مادری تو خداوند آتش را سرد کرد .  

بنابراین  دیدیم که زن  در شعر واندیشه مولانا دارای معانی مختلفی است . زن می تواند مایه شر باشد . زن می تواند فتنه انگیز باشد وعاملی برای هوای نفس که سبقت در دین را از مرد بزداید . زن می تواند آنقدر پاک باشد که معجزه بر او تعلق گیرد . چنانکه وحی بر مریم نازل شد ویا اینکه در داستان مادر دیدیم که آتش برای مادر خلیل وار سرد شد . مقام مادر آنقدر بزرگ است که اگر زنان بعد از مادرشدن مواظب خود باشند پاداشی جز بهشت الهی ندارند . از طرفی دیگر در حدیث آمده است که اگر زنی در دوره حمل وبارداری از باتدا تا ماه نهم وفات نماید ، شهید شده است وبا شهادت به درگاه الهی رفته است . چنانکه باز مولانا در مثنوی شریف می فرماید :

حق مادر بعد از آن شد کآن کريم                  کرد او را از جنين تو غريم
صورتی کردت درون جسم او                      داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را                    متصل را کرد تدبيرش جدا
حق هزاران صنعت و فن ساختست             تا که مادر بر تو مهر انداختست
...13

در روی دیگر سکه یعنی وقتی از ورای تعلیم وآموزش کنار می رویم وپرده از بسیاری از حقایق برداشته می شود . مولانا زن را نماد عشق می داند و هم در مود عشق زمینی وهم عشق الهی به داد سخن می پردازد . باید توجه داست که عشق چه مجازی باشد چه الهی می تواند منشاء خیرات بسیار شود . عشق مجازی خود به دو بخش حیوانی و نفسانی تقسیم می شود مبداء عشق حیوانی ، شهوت جسمانی و لذت بهیمی است عاشق در اینجا تنها به ظاهر معشوق توجه دارد و بس عشق نفسانی هم از مشابهت ذاتی میان نفس عاشق و معشوق نشات می گیرد معیار زیباشناسانه در اینجان نفس عاشق است .

درهنر و ادبیات ما عشق دو جلوه بزرگ دارد :نخست : عشق انسانی که با مثنویهای رودکی و عنصری آغاز می شود و در مثنویهای نظامی به اوج خود می رسد و نمادهای انسانی بزرگی چون لیلی و مجنون و فرهاد و شیرین را می پروراند

جلوه بزرگ دیگر عشق در هنر ما عشق الهی است این عشق برای نخستین بار در مثنویهای سنایی جلوه گر شد و سپس با واسطه عطار به مولوی رسید مولوی سخنگوی ایران عاشقانه است ما در دیوان خواجه شیراز است که عشق انسانی به شیواترین شیوه ممکن با عشق الهی پیوند می خورد و اعتلایی در خور توجه می یابد . بنابراین نباید از عشق سخن نگفت وقتی ابیات اول مثنوی شریف با عشق آغاز می شود :

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق ست کاندر می فتاد

نی ، حریف هر که از یاری برید

پردها اش پرده های ما درید

همچو نی ، زهری وتریاقی که دید؟

همچو نی دمساز ومشتاقی که دید ؟

نی حدیث راه پر خون می کند

قصه های عشق مجنون می کند ....14

بنابراین زن جلوه وجمال عشق الهی است . همانگونه که می تواند جزئی از شرکل باشد . همان اندازه هم می تواند نماد واقعی عشق الهی باشد که با وجود او جهان وآفرینش وهستی ادامه می یابد . چیزی که قابل ستایش است این است که مولانا در مثالهای مثنوی ودر هزلهایش هرگز به زن ومقام زن توهین نمی کند . بلکه به ماهیت زنانگی که در مثل به افسون وسحر نفس مربوط است حجوم می آورد ونفس پاک آدمی را اعم از مرد وزن نهیب می زند که از نفس مکاره در امان نیستید . واگر می خواهید موفق شوید باید حوایج نفسانی تان را بکاهید واز بردگی نفس نجات یابید . در مثنوی معنوی بیشتر از مقام دنیوی زن سخن گفته می شود ولی در دیوان شمس سراسر از عشق الهی که نماد حقیقی آن جلوه زیبایی زن است بیان می شود . درواقع زن در بینش مولوی تعاریف گوناگونی دارد که هیچ کدام شان مستقیماً مربوط به شخص زن نیست . بلکه مثلی برای عبرت گرفتن است وراه یافتن در این تاریکنای زندگی  که حوادثی  شبیه حوادث وداستانهای مولوی بسیار رخ می دهد وبیشتر جنبه تعلیمی دارد .

 

 

 

 

پی نوشتها :

1-     سوره حجرات / آیه 13

2-     دیوان شمس

3-     رجوع شود به آیه 140 سوره آل عمران . همچنین آیه 2 سوره عنکبوت

4-     مثنوی شریف

5-     مثنوی معنوی / دفتر اول /ابیات 2616-2625

6-     نهج الفصاحه / حدیث شماره 2615

7-     مثنوی معنوی / دفتر اول/ ابیات 2432-2436

8-     همان منبع / ابیات 2315-2322

9-     مثنوی معنوی / دفترسوم / ابیات 3544-3554

10- همان منبع /ابیات3558-3559

11- دفتر دوّم مثنوی / ابیات 2272-2273

12- دفتر اول مثنوی / ابیات 783 – 798

13- همان منبع

14- همان منبع

 

 

 

منابع ومآخذ:

1-     قرآن کریم

2-     مثنوی شریف                     مولوی               تصحیح : قوام الدین خرمشاهی

3-     شرح مثنوی                       بدیع الزمان فروزانفر

4-     احادیث مثنوی                        بدیع الزمان فروزانفر

5-     مأخذ قصص وتمثیلات مثنوی   بدیع الزمان فروزانفر

6-     مولوی چه می گوید             علامه جلال الدین همایی

7-     تفسیر مثنوی معنوی           علامه جلال الدین همایی

8-     جستجو در تصوف ایران      دکتر عبدالحسین زرین کوب

9-     سر نی                               عبدالحسین زرین کوب

10- پله پله تا ملاقات خدا            عبدالحسین زرین کوب

11- بحر در کوزه                       عبدالحسین زرین کوب

12- نردبان شکسته                   عبدالحسین زرین کوب

13- شرح مثنوی                       دکتر سید جعفر شهیدی

14- شرح مثنوی                        علامه محمد تقی جعفری

15- دیوان شمس                       مولوی

16- مجالس سبعه                     مولوی

17- کتابنامه مولوی                   دکتر ماندانا صدیق بهزادی

18- شرح جامع مثنوی                کریم زمانی

19- گنجینه معنوی مولانا           شهاب الدین عباسی

20- مولانا وطوفان شمس            عطاء الله تدین

21- من بادم وتو آتش                آنه ماری شیمل          ترجمه :  فریدون بدره ای

22- واژه نامه هنری شاعری        میمینت میر صادقی

23- درس مثنوی                        دکتر محمد استعلامی

24- عرفان مولوی                    دکتر خلیفه عبدالحکیم      ترجمه : احمد محمدی واحمد میر علایی

25- مولانا در فراق شمس              کریم میرزا لو

26- تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی    محمد تقی جعفری

27- مولوی وجهان بینی ها             محمد تقی جعفری

28- علل جذابیت مولوی                  محمد تقی جعفری

29- شکوه شمس                          آنه ماری شیمل       ترجمه : حسن لاهوتی

30- شرح مثنوی معنوی مولوی    رنیولد آلین نیکلسون      ترجمه: حسن لاهوتی

31- یادنامه مولوی                       علی اکبر مشیر سلیمی

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 12:52 توسط حسین قاسم نژاد |